خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.
نه، وصل ممكن نيست،
هميشه فاصله اي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتزاز خلوت اشياست.
و عشق صداي فاصله هاست.
صداي فاصله هايي كه
غرق ابهامند.
نه.
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست
«سهراب سپهری»
نوشته شده توسط samaneh در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها نکته ها از انجمن ها
بشنو ای سنگ بیابان بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون
شمع خود سوزی چو من در میان انجمن گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد
یک چنین آتش به جان مصلحت باشد همان با عشق خود تنها شود تنها بسوزد
من یکی مجنون دیگر در پی لیلای خویشم
عاشق این شور و حال عشق بی پروای خویشم
تا به سویش ره سپارم سر ز مستی بر ندارم
من پریشان حال و دل خوش با همین دنیای خویشم
جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها نکته ها از انجمن ها
بشنو ای سنگ بیابان بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون
(معینی کرمانشاهی)
نوشته شده توسط samaneh در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
صفای گمشده آیا
بر این زمین تهی مانده باز می گردد ؟
اگر زمانه به این گونه
– پیشرفت این ست
مرا به رجعت تا غار
– مسکن اجداد
مدد کنید ، که امدادتان گرامی باد
همیشه دلهره با من ، همیشه بیمی هست . . .
که آن نشانه صدق از زمانه برخیزد
و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد
همیشه می گفتم :
چقدر مردن خوب ست ،
چقدر مردن
– در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب ست
– خوب ست . . .
ح.مصدق
نوشته شده توسط samaneh در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
The Nothing nothings
بحث اين نيست كه: آدم هست
مشكل اين است: چرا هست؟
ميتوانست نباشد.
كورههاي آدمسوزي نيز همين
«ميتوانست نباشد» را ثابت كردند
بحث اما
اندكي از اين پيچيده ترست
سخن از پرسش بنيادين است
سخن از پرسش پرسشهاست
از وجود است نه از موجود
از وجود است
كه چو طوماري واميشود و باز
دور خود
ميپيچد
و سخن از مردي
كه كنار پنجره
غرق اين پرسش پرسشها
به افق خيره شده ست
اي همه خلق جهان خاموش
هيچ اينجا دارد
ميهيچد.
نوشته شده توسط samaneh در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

ایمان دوست داشتن
این دو بس نان؟
من هیچگاه گرسنه نبوده ام
آزادی
همین است آنچه می خواهم.
فهرست اصلی
دوستان
نارکند
سيمرغ همان سي مرغ بود
پسران حرومزاده
ته مانده های یک مرد
خوابگاه ما
کلمات زیبا انسانهای زیبا
عشقي بي قاف بي شين بي نقطه
جامعه شناسی
ورنا
ابلهی که همه چیز میدانست
دخترونه
خاموشی
فروغ سیمرغ
بچه مثبت
امپراطور
طرح یک بغض
عشق و عبرت
کی فکرشو میکرد ؟!
نوشته های پیشین
فروردین 1388
بهمن 1387
مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
طراح قالب
POWERED BY