روا مدار بيداريم در همه ي سالگردها
غروب فصلی
این کفتران عاصی شهر
به انزوای سکت آن سوی میله های بلند
هرگز طلوع سلسله وار شبی در اینجا نیست
و تو بسان همیشه ، همیشه دانستن
چه خوب می دانی
که این صدای کاذب جاری درون کوچه و کومه
در این حصار شب زده ی تار
بشارتی ست
بشارت ظهور جوانه
جوانه های بلند
که رنگ اناری میله
با آن شتاب و بداهت
دروغ بزرگ
زمانه خود را
در اوج انزجار انکار می کنند
ولي ما انكار نخواهيم كرد
خسرو گلسرخي
نوشته شده توسط samaneh در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می زنید
گیرم که می برید
گیرم که می کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید
نوشته شده توسط samaneh در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
اشک رازی است لبخند رازی است عشق رازی است اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من درد مشترکم مرا فریاد کن. درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم. نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده، من ریشه های تو را دریافته ام با لبانت برای همه ی لب ها سخن گفته ام و دست هایت با دستان من آشناست. در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان، و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را زیرا که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بودند. دستت را به من بده دست های تو با من آشناست ای دیر یافته! با تو سخن می گویم. بسان ابر که با توفان بسان علف که با صحرا بسان باران که با دریا بسان پرنده که با بهار بسان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست 
نوشته شده توسط samaneh در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

ایمان دوست داشتن
این دو بس نان؟
من هیچگاه گرسنه نبوده ام
آزادی
همین است آنچه می خواهم.
فهرست اصلی
دوستان
نارکند
سيمرغ همان سي مرغ بود
پسران حرومزاده
ته مانده های یک مرد
خوابگاه ما
کلمات زیبا انسانهای زیبا
عشقي بي قاف بي شين بي نقطه
جامعه شناسی
ورنا
ابلهی که همه چیز میدانست
دخترونه
خاموشی
فروغ سیمرغ
بچه مثبت
امپراطور
طرح یک بغض
عشق و عبرت
یا خالی و یا لبریز
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
طراح قالب
POWERED BY